X
تبلیغات
رایتل
قدم زدن روی آب
  
 هیچ چیز بی دلیل اتفاق نمی افتد.
 

کمیته مدافعان حقوق وبلاگ نویسان

فتوبلاگ زامیاد
زامیادی دیگر
ایمیل من

وبلاگ‌ها

منصفانه
جناب اولدفشن
خرس
میرزا پیکوفسکی
یک پنجره
زن روزهای ابری
یکی از اون بالا
نهایت
نان وشراب
سروش در لابیرنتش
عاقلانه
منیرو روانی‌پور
عصیان
پالپ فیکشن
قره قوروت
روزالده
رانیتیدین
مینیمال های رضاناظم
بازکن، منم
همانگونه که هست
نسیمک
دنیای متفاوت
گوسپندانه
کسوف
تصویر مخفی
سوشاد
ماوراء
نگاه یک برنامه نویس
دلتنگستان


وب‌سایت‌ها


بی بی سی فارسی
نشر الکترونیکی نوگام
پندار
ایران تئاتر
جن و پری
آسمان تاریک
خبرآنلاین
کتابلاگ
آسمان پارس

آرشیو
موضوع بندی
 
پنج‌شنبه 11 تیر 1394
این هدیه برای توست

در یک روز تابستانی روشن
- چه فرق می‌کند کدام روز تیرماه -
در یک روز تابستانی روشن
تو می‌آیی و من در دستان تو
آزاد می‌شوم!
*
در یک روز تابستانی روشن
در باغچه پروانه‌ای دیدم
که نشسته بود روی گل‌های ابریشم
بال‌های طلایش را گسترده بود
و خال‌های سیاهش مرا نگاه می‌کرد
در یک روز تابستانی روشن
نسیم می‌وزید میان گل‌های ابریشم
*

کودکی‌ام، دست برد و پروانه‌ را گرفت
پروانه نور بال‌هایش را پاشید در مشت او
کودک قفل انگشتان را باز کرد آهسته
و پروانه آرام راه رفت روی انگشتان کوچک یکی-یکی
و بعد پرکشید روی دیوار کوتاه باغچه
از روی گل‌های ابریشم.
کودک دستانش را گرفت بالا
کف دستانش آغشته به طلای بال‌ها

*
در یک روز تابستانی روشن
می‌دوم دور باغچه
می‌خندم به پهنای صورت
گرما می‌خورد روی پوستم
طلای دستانم می‌پاشد توی هوا
می‌دانم که تو می‌آیی در یک روز داغ تیرماه
تو می‌آیی و من در دستان تو
آزاد می‌شوم!


 
جمعه 21 شهریور 1393
من او را می‌شناسم، بی‌چشم


مرد من

بوی پرتقال می‌دهد

وقتی سرش را تکیه می‌دهد به شانه‌ام

در آینه‌ی اتاق


مرد من

بوی بسترهای پُر یاس می‌دهد

وقتی می‌غلتد روی تخت

و مرا می‌کشاند به درون خویش


مرد من

بوی نعنای ساییده شده می‌دهد

و من مدهوش

در آستانه در می‌ایستم

تا بیاید

و با سه بوسه

تمامی درها را باز کند!


برچسب‌ها: شعر، شعرگونه

 
یکشنبه 18 خرداد 1393
شنبه ۶ عصر

عقده

تعصب

شعر؛

این سه تا را داشتیم همگی امشب


روی پوستر نوشته بود:

شب شعر فارسی





 
سه‌شنبه 5 فروردین 1393
حامل سلاح سرد!

آنچه مرا تا زیر آن پل عظیم می‌کشاند
آنچه مرا به استمرار روزهای بی‌آینده می‌کشاند
زندگی نیست.


آنچه مرا به سوی تو می‌کشاند
نیستی است،
جنونی نابودگر.


آنچه این رودخانه‌ی زیبا
زیر باران بهاری به ما تقدیم می‌کند
مرگ است.


ما شانه‌هایمان را می‌اندازیم بالا
و می‌گوییم:
برگرهایش آبدار بود
بروکلی‌هایش تازه


بعد تو می‌روی به سمت جنوب
و من در مسیر شمال گم می‌شوم.

برچسب‌ها: شعر، شعرگونه، پوچی، نیستی، مرگ

 
دوشنبه 16 دی 1392
همه خواهند فهمید



یک رودخانه شاهد من است

یک رودخانه

آن شب

مرا

در آغوش تو

دیده است.


۱۱ دی ۱۳۹۲

برچسب‌ها: شعر، شعرگونه

 
چهارشنبه 11 دی 1392
ریلی بدون سوزنبان


مدیریت زمان

مدیریت مکان

مدیریت یک وضع بی‌سامان


مدیریت ذهن پریشان

مدیریت یک روح سرگردان


این یک شعر نوست

با مقادیر زیادی «ان».


۲۱ اکتبر ۲۰۱۱




 
یکشنبه 24 آذر 1392
حالا دل من همه جاست!


حالا دل من همه جاست

کافی است چشم ببندی

و دستت را بگذاری روی نقشه


حالا دل من همه جاست

و دیگر تنگ نمی‌شود


حالا گزگز می‌کند دل من

تو که غلت می‌زنی

صبح‌ها رو به رودخانه گل‌آلود


حالا غنج می‌زند دل من

تو که زنگ می‌زنی عصرها

از کوچه هفتم مخابرات


حالا آشوب می‌شود دل من

وقتی گوشی زنگ نمی‌خورد

شنبه‌ها ظهر


حالا دل من همه جاست

و حفره‌ای خالی

زیر سینه‌ی چپم





 
سه‌شنبه 28 آبان 1392
پاییز

به آسمان نگاه می‌کنم‌‌

و خورشید برگ‌ها را

می تاباند در چشم من

به آسمان نگاه می‌کنم
و باد ابرها را
می‌رباید از چشم من

به آسمان نگاه می‌کنم
و آبی وسیع
می‌کشد مرا
و برگ‌ها را
و ابرها را
در خود

برچسب‌ها: پاییز، لندن، آسمان

 
شنبه 5 مرداد 1392
باران می‌بارد

من نمی‌دانم

آنچه دنیا را گاه زیبا می‌کند،

روزها را مطبوع

و شب‌ها را خنک و مرموز


من نمی‌دانم

در من که می‌تنی

چه می‌شود

که به درختان رو می‌کنم

و به دنبال سنجاب‌ها می‌گردم


من نمی‌دانم

چگونه دلتنگ می‌شوم

برای آن لحظات

که باید از خاطر

محو شده باشند


من نمی‌دانم

باران که می‌بارد چرا

قلم می‌لغزد روی این دفتر

و شعر می‌گوید برای تو


 
یکشنبه 25 فروردین 1392
جنگ‌ مغلوبه

در پیچ کوچه‌ی سنت مری

بادهای شرقی شبیخون زدند


بی‌درنگ در حفره‌های دلم تاختند

اما غنیمتی نیافتند


به انتهای کوچه نرسیده

از نفس افتادند

و آرام

روی شمشادها

جان دادند


   1       2       3       4       5       ...       8    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 233620


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

 


  • معرفی

در ایران باستان هر روز ماه به نام فرشته‌ای‌ نام‌گذاری‌ شده و بیست و هشتمین روز هر ماه زامیاد یا زم نام دارد. نام فرشته‌‏ای در آیین زرتشتی، فرشته‌‏ی موکل بر خاک و زمین. در این روز به دنیا آمدم.

 

  • شعر

بهای هر لحظه وجد را

باید با رنج درون پرداخت

به نسبتی سخت و لرزآور

به میزان آن وجد

«امیلی دیکنسون»     


  • آخرین کتاب

کاندید- ولتر - نشر گوتنبرگ

 

cfa68c52e2e102b8de053bcf6a6fccda