قدم زدن روی آب

هیچ چیز بی دلیل اتفاق نمی افتد.

قدم زدن روی آب

هیچ چیز بی دلیل اتفاق نمی افتد.

نا هنجاری

 

بر اساس مادهء فلان از قانون روابط عاطفی بین الملل٬من متهم شدم به اینکه « به کسی اجازه نمیدم بهم محبت کنه» و پیرو این حکم به اشد مجازات محکوم خواهم شد. 

در همین راستا من از امروز می میرم! در حالی که از شنیدن این حکمِ مضحک آنقدر می خندم که اشک از صورتم جاری است٬می میرم. تا عبرتی باشد برای آیندگان!

روزنامه های فردا:

متهم که فوراْ پس از قرائت حکم به بیرون از دادگاه منتقل می شد در دفاع از خود به خبرنگارِما چنین گفت:

« اون موقعها که به من دستور می دادین دوستتون نداشته باشم٬که بهتون فکر نکنم که براتون ابراز احساسات نکنم که منتظرتون نشینم که براتون ننویسم که صداتونو نشنوم که حرفهای   بی ناموسی از قبیل *دوستت دارم* رو دیگه به کار نبرم...اونموقعها هنوز این قانون وضع نـــــــــــــــــشـــــــــده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــود؟؟؟

 

- چته باز؟ چرا قاطی کردی با همه؟ چرا دوستات رو گذاشتی کنار؟

- حالم داره بهم می خوره!

- ناهار چی خوردی مگه؟

- منظورم از اون جهت نبود احمق!

- آهان...تیریپ تهوع فلسفیه؟

- بعضیها زندگی...جوونی...حق تحصیل...عشق و کار مورد علاقه شون رو به خاطر عقیده شون از دست میدن اونوقت بزرگترین مشکل یه عدّه دیگه اینه که یه دوست دختر برنزهء سکسی ندارن!!!

- ...خب من سه تا راه می تونم بهت پیشنهاد کنم: ۱- کرم پودر برنزه بگیری ۲- سیب زمینی باشی ۳- قرص ضد تهوع مصرف کنی چون تازگیها زیاد اینجوری میشی!!!

اوهوی

روزهای معجزه به پایان رسیده است؟

کسی میگفت : من به معجزه ایمان دارم. منظورم این نیست که از آسمان نوری بریزد یا از دریاها دستی برخیزد. من با همین دستان به ظاهر کوچکم معجزه میکنم.

آیا برگزیده بودن تاریخ مصرف دارد؟

زیر باران پیاده راه می رفت و لبخند عجیبی بر لب داشت. با خودش می گفت: مرده شوراین دنیا را ببرد .انگار من آمده ام که همه را دوست داشته باشم. حالم دارد بهم می خورد. چرا تنفر در من نمی ماند؟!

منتظری که بگویی یا بشنوی؟

با من بیا ! میرویم توی یک پارک کوچک .من مینشینم روی تاب .مواظب باش نگهبان مارا نبیند من برای این تابها اضافه وزن دارم!

 تابم بده...تابم بده...تـــــــــــــابم بــــــــــــــــــــده!