قدم زدن روی آب
  
 هیچ چیز بی دلیل اتفاق نمی افتد.
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 

کمیته مدافعان حقوق وبلاگ نویسان

فتوبلاگ زامیاد
زامیادی دیگر
ایمیل من

وبلاگ‌ها

یک پنجره
زن روزهای ابری
یکی از اون بالا
نهایت
نان وشراب
سروش در لابیرنتش
عاقلانه
منیرو روانی‌پور
عصیان
پالپ فیکشن
قره قوروت
روزالده
رانیتیدین
مینیمال های رضاناظم
بازکن، منم
همانگونه که هست
نسیمک
دنیای متفاوت
گوسپندانه
کسوف
ماچه زرافه
تصویر مخفی
سوشاد
ماوراء
نگاه یک برنامه نویس
دلتنگستان


وب‌سایت‌ها


بی بی سی فارسی
هفتان
زیگزاگ
ایران تئاتر
جن و پری
کتابلاگ
آسمان پارس

آرشیو
موضوع بندی
 
سه شنبه 1 مرداد 1387
شاعرانه در میدان(!)

باد می‌وزد

باد می‌وزد

آفتاب٬ آتشین می‌تابد

و گشت ا.ر.شاد گوشه‌ی میدان پارک می‌کند.

گره روسری‌ام را سفت‌ می‌کنم

اما

چتری‌هایم را چه کنم؟


 
پنجشنبه 13 تیر 1387
آنتی کلیشه

 

سیگار نمی‌کشم

قهوه‌ی تلخ نمی‌نوشم

گیلاس شراب ندارم

اما

ادبیات را دوست دارم.

باور می‌کنی؟


 
یکشنبه 12 خرداد 1387
ذهن غایب

فرو می‌روم در مبل راحتی

و خیره می‌شوم به گوجه‌سبز درشتی

که از ظرف میوه غلتیده روی میز.

 

-دوستان می‌نوشند-

 

و من حواسم می‌رود به پاهای میزبان

که از زیر دامن چیندارش پیداست.

 

-دوستان می‌خندند-

 

و من نگاهم میفتد

به صورت‌های عرق کرده‌شان

که زیر نور لامپ، برق می‌زند.

 

-دوستان می‌روند-

 

و من مودبانه می‌گویم:

میهمانی خوبی بود!


 
جمعه 27 اردیبهشت 1387
LAST TIME I WAS AWAKE

To  M.E

LAST TIME I WAS AWAKE

 

Last time I was awake

Saw you in the mirror

Hearing someone

walking out in the corridor

Thinking if I was still sleep

I saw you in the mirror

 

 you were not smiling

Nor frowning

I kept my old silence

Pretending I was not there

 

Last time I was awake

 saw you in the mirror

Wondering

Had we shared same dream

Couldn’t reach your image

 

Mirror

So smooth and deep

Couldn’t  let you find me in

 

Floating thoughts

Whispering Walls

Daylight possess my mind

 

 How much time I had

To spot  your face in my eyes  for ever

Between a ray and a reflection

 

Light and shadow

Long red curtains

Spring morning sounds

 

Maybe I should go back to sleep

Last time I was awake

Lost you in the mirror

 

 

 این اولین شعر منه به زبان انگلیسی. نمی‌دونم چقدرش غلطه. فقط یه حس بود. به قول یکی از دوستان: آخر توهم! تقدیمش کردم به کسی که هرچند به قدر مژه برهم زدنی٬ اما باعث شد دوباره حس تازگی رو در زندگیم تجربه کنم. شاید تمام لحظات قبل خواب بودم و اون در یک لحظه بیداری رو به من داد. و رفت.

 

 


 
سه شنبه 20 فروردین 1387
خاطره‌هایمان چطور؟

 

شکست‌هایت را یادت هست؟

شکست‌هایم را چطور؟

 

تنهایی‌هایت پُر شدند؟

تنهایی‌هایم چطور؟

 

چشمان خسته‌ات می‌درخشند؟

چشمان نمناکم چطور؟

 

در شادی‌هایت خواهی رقصید؟

در رویاهایم چطور؟

۱۷/۰۱/۸۷

 

پ.ن. بهار یا فصل عاشقی است یا شاعری(!) ما به علت نداشتن امکانات عاشقی بصورت فشرده و جبرانی خیلی شاعری می‌کنیم اینروزها.

 


 
یکشنبه 18 فروردین 1387
شعر من و ترانه‌ی لیلاجان!

 

قیمت شعرهای من؟

قیمت یکسال نان خریدن.

بی پنیر٬

بی ریحان.

*

کاری از دستم بر نمیاید خب٬ این آهنگ «خیلی سخته»‌ی لیلا فروهر بدجور منو درد میاره! عینهو یه دختر چهارده ساله شدم!


 
جمعه 17 اسفند 1386

کسی یخهای مرا آب کند لطفاْ

کسی غمهای مرا داغ* کند لطفاْ

 

* داغ در اینجا به معنای سوزاندن است. قافیه به تنگ آمده و متعاقباْ شاعر به جفنگ آمده است!


 
پنجشنبه 29 آذر 1386
غفلت

*

دلم٬ از لابه‌لای چین‌های پرده‌ تور  پَرمی‌کشد

و می‌رود روی کاج یخ زده‌ء حیاط می‌نشیند

از آن دورتر نمی‌رود

خسته‌ام٬

خوابم برده است.


 
یکشنبه 18 آذر 1386
پس از باران

 

برگهای پاییزی زیر پا

خش‌خش نمی‌کنند

آنطور که باید

نم کشیده‌اند


 
دوشنبه 21 آبان 1386
بانوی ما در آسمانهاست پسرم!
درون همه‌شان هیولایی خفته است که درست لحظه‌ای که نباید٬ بیدار می‌شود و دنیای زیبای تو را می‌بلعد.

   1      2    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 35138


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

 


  • معرفی

در ایران باستان هر روز ماه به نام فرشته‌ای‌ نام‌گذاری‌ شده و روز 28هر ماه زامیاد یا زم نام دارد.نام فرشته ای در آیین زرتشتی، فرشته موکل بر خاک و زمین. در این روز به دنیا آمدم.

 

  • شعر

بهای هر لحظه وجد را

باید با رنج درون پرداخت

به نسبتی سخت و لرزآور

به میزان آن وجد

«امیلی دیکنسون»     


  • آخرین کتاب

چهل سالگی- ناهید طباطبایی- نشر چشمه