قدم زدن روی آب
  
 هیچ چیز بی دلیل اتفاق نمی افتد.
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 

کمیته مدافعان حقوق وبلاگ نویسان

فتوبلاگ زامیاد
زامیادی دیگر
ایمیل من

وبلاگ‌ها

یک پنجره
زن روزهای ابری
یکی از اون بالا
نهایت
نان وشراب
سروش در لابیرنتش
عاقلانه
منیرو روانی‌پور
عصیان
پالپ فیکشن
قره قوروت
روزالده
رانیتیدین
مینیمال های رضاناظم
بازکن، منم
همانگونه که هست
نسیمک
دنیای متفاوت
گوسپندانه
کسوف
ماچه زرافه
تصویر مخفی
سوشاد
ماوراء
نگاه یک برنامه نویس
دلتنگستان


وب‌سایت‌ها


بی بی سی فارسی
هفتان
زیگزاگ
ایران تئاتر
جن و پری
کتابلاگ
آسمان پارس

آرشیو
موضوع بندی
 
چهارشنبه 30 مرداد 1387
تو  ای ساغر هستی

هایده گوش می‌دهم.

بعد از دو هفته سفر مالزی٬ برگشته‌ام توی اتاقم و می‌خواهم وبلاگم را آپدیت کنم.

هر سفر هرچقدر که کوتاه باشد آدم را تغییر می‌دهد. به آدم چیزهایی می‌دهد که هیچ جور دیگری نمی‌شود پیدا کرد.

یک عالمه حرف دارم برای گفتن که همه‌شان با هم قاطی شده و سر هیچ کلافی پیدا نیست!

مسلماْ باید از سینما رفتن‌هایم بنویسم. توی دو هفته چهارتا فیلم دیدم که بهترینشان «شوالیه سیاه» فیلم جدید بتمن بود. بی شک یکی از بهترین فیلمهایی که تا به حال دیده‌ام و بهترین فیلم از سری بتمن. و تلخ... تلخ...تلخ!

انیمیشن «وال.ای» را دیدم که جالب بود اما زیادی آموزنده و بیشتر به درد سازمان محیط زیست می‌خورد. البته نباید ظرافت‌ها و خلاقیت‌های کم نظیر فیلم را ندیده بگیرم. خوشم آمد اما به نظرم در حد یک فیلم کوتاه شاید بهتر بود.

فیلم «۲۱» را دیدم که اقتباس از یک داستان واقعی بود. این هم فیلم خوبی بود اما چون از یک جای فیلم به راحتی می‌توان حدس زد آخر فیلم (که قرار است مثلاْ غافلگیرتان کند) چطوری تمام می‌شود٬ کمی آدم را مایوس می‌کند. اما دوستش داشتم. شیطنتی در فیلم بود که دوست داشتم.

فیلم آخر هم «با زوهان کل کل نمی‌کنی» بود. یک فیلم کمدی هزل در مورد اختلاف اسرائیلیان و فلسطینیان و نقش آمریکا در این جنگ طولانی. و البته نکات اخلاقی و آموزنده انسانی مثل دنبال کردن رویاها و آرزوها و صلح و دوستی و عشق! یک جاهایی شوخی های ج.ن.س.ی حال آدم را به هم می‌زد اما خوب خندیدیم ها. 

سرحال نبودم این چند روز. انگار تازه دارم به حال و هوای خودم برمی‌گردم. عکس‌های تازه‌ام را اگر حسش بود ببینید.


 
جمعه 3 اسفند 1386
روزنگار: فیلم و آخرین شانس

 

اون روزها که دلم می‌خواست یه تلویزیون توی اتاقم داشته باشم هنوز لپ‌تاپ تو ایران نبود. البته اونموقع نه جای تلویزیون رو داشتم توی این اتاق فسقلی و نه پولش رو. اما خب نمی‌تونستم تصور کنم که مثلاْ یه چیزی به نام دی‌وی‌دی میاد و پشت‌بندش هم لپ‌تاپ و پولش هم جور می‌شه و من می‌تونم بشینم توی اتاقم هدفون بذارم توی گوشم و «سینما پارادیزو» ببینم و حال بکنم واسه خودم! (انقدر پز این لپ‌تاپ رو می‌دم تا همه بفهمن بی‌جنبه‌ام!!!)

جزو فیلم‌هایی که گرفتم «پرسپولیس» هم بود. جداْ از دیدنش لذت بردم. همه چیزش عالی بود به نظرم. طراحی شخصیت‌ها٬ فیلمنامه٬ طرحهای زمینه و ظرافت‌های زیاد فیلم که هرکدوم گویای یه دنیا مسئله بود. یه جاهایی با بغض می‌دیدم و در همون حالت یهو خنده‌ام می‌گرفت از نکته‌های زیبای فیلم. یه انیمیشن با ارزش. شاید چون تقریباْ هم نسل خود مرجان هستم اینقدر به دل می‌شینه. انگار دارن از طرف دل خودم یه چیزهایی رو تعریف می‌کنن. کاملاْ واقعی و بدون جانبداری. به دل می‌شینه. هیچ‌جا دل رو نمی‌زنه. خلاقیت زیادی توش بکار رفته. صمیمی برات تعریف می‌شه و هیچوقت یادش نمی‌ره که قبل از هرچیزی یه انیمیشنه.

از حالا یکسال مهلت دارم اونی که می‌خوام بشم. اونجایی که باید برسم. اینبار جدیه‌ها! امروز اعلام نمودیم که ما همین‌جا می‌مانیم و خود را می‌سازیم ( به طرز کاملاْ انقلابی) . اگر این یک سال رو از دست بدم دیگه برای همیشه همین‌جوری با یه دنیا حسرت و آرزو می‌مونم و هیچی نمی‌شم. حالا هرجای دنیا که می‌خوام باشم.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 35137


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

 


  • معرفی

در ایران باستان هر روز ماه به نام فرشته‌ای‌ نام‌گذاری‌ شده و روز 28هر ماه زامیاد یا زم نام دارد.نام فرشته ای در آیین زرتشتی، فرشته موکل بر خاک و زمین. در این روز به دنیا آمدم.

 

  • شعر

بهای هر لحظه وجد را

باید با رنج درون پرداخت

به نسبتی سخت و لرزآور

به میزان آن وجد

«امیلی دیکنسون»     


  • آخرین کتاب

چهل سالگی- ناهید طباطبایی- نشر چشمه