X
تبلیغات
رایتل
قدم زدن روی آب
  
 هیچ چیز بی دلیل اتفاق نمی افتد.
 

کمیته مدافعان حقوق وبلاگ نویسان

فتوبلاگ زامیاد
زامیادی دیگر
ایمیل من

وبلاگ‌ها

منصفانه
جناب اولدفشن
خرس
میرزا پیکوفسکی
یک پنجره
زن روزهای ابری
یکی از اون بالا
نهایت
نان وشراب
سروش در لابیرنتش
عاقلانه
منیرو روانی‌پور
عصیان
پالپ فیکشن
قره قوروت
روزالده
رانیتیدین
مینیمال های رضاناظم
بازکن، منم
همانگونه که هست
نسیمک
دنیای متفاوت
گوسپندانه
کسوف
تصویر مخفی
سوشاد
ماوراء
نگاه یک برنامه نویس
دلتنگستان


وب‌سایت‌ها


بی بی سی فارسی
نشر الکترونیکی نوگام
پندار
ایران تئاتر
جن و پری
آسمان تاریک
خبرآنلاین
کتابلاگ
آسمان پارس

آرشیو
موضوع بندی
 
چهارشنبه 30 مرداد 1392
لاکی استار

شانس هم مثل خدا می‌مونه که آدم سر عقیده داشتن بهش گاهی بین زمین و هواست و گاهی هم می‌تونه خیلی مطمئن باشه در مورد وجود یا عدم‌اش.


این یه بیانیه‌ی مفتضحه برای شروع کردن یه پست که راجع به سنگینی تحمل ناپذیر هستیه!


می‌دونین من وقتی دهه گذشته فرندز می‌دیدم بیشتر ریچل و راس رو دوست داشتم. البته الان توی سال ۲۰۱۳ هم هنوز راس رو دوست دارم و دلم می‌خواد شوهرم یه همچین چلمن رومانتیک گیک‌ای باشه اما این روزا که افسردگی‌ام برگشته و شبا فرندز می‌بینم که خوابم ببره، می‌بینم فیبی رو خیلی بیشتر دوست دارم و مونیکا رو. یعنی خل بودن و رها بودن فیبی رو تحسین می‌کنم و بعد با وسواس و فریک بودن مونیکا همذات‌پنداری.


البته وسواس نه از اون لحاظ. یعنی راحت‌تر بهتون بگم: می‌تونین کلیشه‌ی خونه مجردی یه پسر شلخته رو تصور کنین؟ ظرف‌های نشسته تا سقف توی سینک، لباس‌ها رو زمین، رو صندلی، رو میز، تو حموم... کاغذ و کیسه خالی هر گوشه، جورابا... آخ جورابا و دستمال کاغذی‌های استفاده شده... خب این الان تصویر منه. یعنی هر یکشنبه اینطوری تحویل می‌گیرم خونه رو از خودم. یه کم، در حد ۱۵ درصد مرتب می‌کنم و بعد دوباره هفته شروع میشه.


شبای جمعه جای این که با دوست پسر خیالی‌ام حال و حول کنم، بلیت بخت آزمایی می خرم و به این فکر می‌کنم که با ۶۸ میلیون پوند چکار می‌شه کرد. ولی خب بدیهیه که هیچوقت برنده نمی‌شم. می‌دونین به نظرم  این بحث شانس نباید باشه فقط. احتمالا بحث شایسته سالاری هم هست. مثلا امروز به غریب گفتم تو با ۶۸ میلیون پوند چکار می‌کنی؟ و اون گفت که بعد از درست کردن ویزاش، یه خونه تو اسکاتلند می خره، یه دونه لندن، یه دونه سوئد و یه جت!

این آدم ارزشش رو داره که یه لاتاری رو ببره. چون من بعد از درست کردن ویزام داشتم فکر می‌کردم با بقیه پول یه انتشارات و یه کتاب فروشی بزنم!!! 


می‌دونین آدم چرا همه‌اش افسرده می‌شه، خوب می‌شه و دوباره افسرده می‌شه؟ چون هیچوقت هیچی درست نمی‌شه. چون هرکاری بکنین باز هم به چشم اونی که باید فراموشش کنین همونی هستین که بودین. حتی اگه ۲۵۰۰۰ مایل پرواز کنین! هیجان دارم و استرس و گاهی هم عین خیالم نیست. می‌دونم که قرار نیست چیزی تغییر کنه اما در عین حال به تغییرای بزرگ وحشتناک هم فکر می‌کنم. تعادل روانی چیز خوبیه. اگه دارینش قدرش رو بدونین و پول‌هاتون رو حروم لاتاری نکنین. شب‌ها زود بخوابین و ورزش کنین! آره این همون مزخرفاتیه که تو مجلات زرد می خونیم و آرزو می کنیم زندگیمون بهتر بشه.


لاتاری این هفته ۷۹ میلیونه، عدد شانس شما چنده؟



برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 233743


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

 


  • معرفی

در ایران باستان هر روز ماه به نام فرشته‌ای‌ نام‌گذاری‌ شده و بیست و هشتمین روز هر ماه زامیاد یا زم نام دارد. نام فرشته‌‏ای در آیین زرتشتی، فرشته‌‏ی موکل بر خاک و زمین. در این روز به دنیا آمدم.

 

  • شعر

بهای هر لحظه وجد را

باید با رنج درون پرداخت

به نسبتی سخت و لرزآور

به میزان آن وجد

«امیلی دیکنسون»     


  • آخرین کتاب

کاندید- ولتر - نشر گوتنبرگ

 

cfa68c52e2e102b8de053bcf6a6fccda