X
تبلیغات
رایتل
قدم زدن روی آب
  
 هیچ چیز بی دلیل اتفاق نمی افتد.
 

کمیته مدافعان حقوق وبلاگ نویسان

فتوبلاگ زامیاد
زامیادی دیگر
ایمیل من

وبلاگ‌ها

منصفانه
جناب اولدفشن
خرس
میرزا پیکوفسکی
یک پنجره
زن روزهای ابری
یکی از اون بالا
نهایت
نان وشراب
سروش در لابیرنتش
عاقلانه
منیرو روانی‌پور
عصیان
پالپ فیکشن
قره قوروت
روزالده
رانیتیدین
مینیمال های رضاناظم
بازکن، منم
همانگونه که هست
نسیمک
دنیای متفاوت
گوسپندانه
کسوف
تصویر مخفی
سوشاد
ماوراء
نگاه یک برنامه نویس
دلتنگستان


وب‌سایت‌ها


بی بی سی فارسی
نشر الکترونیکی نوگام
پندار
ایران تئاتر
جن و پری
آسمان تاریک
خبرآنلاین
کتابلاگ
آسمان پارس

آرشیو
موضوع بندی
 
جمعه 13 فروردین 1389
عید خود را با سینما گذراندیم

اگر فیلم خوب بسازند و اکران نوروزی هم خوب باشد، چرا که نه؟ عید فرصت خوبی است که در تهران خلوت و خوش آب و هوا برویم سینما.

اول فیلم «هیچ» را دیدیم. بازی ها عالی، بازی ها محشر! مهدی هاشمی که آس، مرضیه برومند که عشق، پانته آ بهرام کاملا هنرمندانه... همه شان عالی بودند. من هنوز توی کف گریم صابر ابرم که کلا یک آدم دیگر ازش ساخته بود. اما موضوع فیلم آنچنان از پوچی زندگی و هیچی به هیچی روزگار پر بود که دوستش نداشتم. آدم را خالی می کند این فیلم. آخرش که از سینما میایی بیرون، هم حالت گرفته است، هم می گویی که چی؟ و بعدش انگار می رسی به فلسفه فیلم که «هیچ» بود! 

دوم «طهران تهران» را دیدیم. چقدر با این دختره فرفری موافق بودم دیشب! دقیقا بعد از فیلم از کرخه تا راین، این فیلم توانست اشک مرا اینطور توی سینمای ایران در بیاورد. فیلم دو اپیزوده که اپیزود مهدی کرم پورش بسیار درخشان تر از اپیزود مهرجویی اش بود. اپیزود اول تا اندازه ای انگار فیلم تبلیغاتی برای توریست هاست که درباره تهران اطلاعات بدهد. (حالا هرچند که هدف تهران است اما خیلی توی ذوق می زند) اما یک بوس گنده طلب جناب کرم پور!

موسیقی آخر فیلم که دخل آدم را می آورد. یعنی هرچی که تحمل کردی و تاب آوردی و زنده ماندی، آهنگ آخر فیلم، تیر خلاص را توی مغزت خالی می کند. من کاملا تکان خوردم از فیلم. رفته بود توی گوشت و خونم. مخصوصا فکر می کنم نسل ما را بیشتر سیخونک می زند. حالا امروز می خواهم مامان و بابا را هم ببرم و روی عکس العمل های آنها مطالعه کنم ببینم اینها چه می گویند راجع به فیلم!

سوم فیلم «هرت لاکر» یا قفسه رنج، یا مخمصه یا هزارتا چیز دیگر که ترجمه کرده اند، را دیدم. من بقیه نامزدهای اسکار را هنوز ندیدم اما فکر می کنم فقط به خاطر موضوع فیلم که جنگ عراق و سربازان آمریکایی بود و کارگردانش زن بود، جایزه را به این فیلم دادند. به نظر من در حد بهترین فیلم سال نبود. بازی هنرپیشه اولش را دوست داشتم و فیلم برداری اش را هم کلا پسندیدم. اما به نظرم انتخاب هنری نبوده، پارامترهای مختلفی در این انتخاب نقش داشته اند به احتمال زیاد.




برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 233778


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

 


  • معرفی

در ایران باستان هر روز ماه به نام فرشته‌ای‌ نام‌گذاری‌ شده و بیست و هشتمین روز هر ماه زامیاد یا زم نام دارد. نام فرشته‌‏ای در آیین زرتشتی، فرشته‌‏ی موکل بر خاک و زمین. در این روز به دنیا آمدم.

 

  • شعر

بهای هر لحظه وجد را

باید با رنج درون پرداخت

به نسبتی سخت و لرزآور

به میزان آن وجد

«امیلی دیکنسون»     


  • آخرین کتاب

کاندید- ولتر - نشر گوتنبرگ

 

cfa68c52e2e102b8de053bcf6a6fccda