X
تبلیغات
رایتل
قدم زدن روی آب
  
 هیچ چیز بی دلیل اتفاق نمی افتد.
 

کمیته مدافعان حقوق وبلاگ نویسان

فتوبلاگ زامیاد
زامیادی دیگر
ایمیل من

وبلاگ‌ها

منصفانه
جناب اولدفشن
خرس
میرزا پیکوفسکی
یک پنجره
زن روزهای ابری
یکی از اون بالا
نهایت
نان وشراب
سروش در لابیرنتش
عاقلانه
منیرو روانی‌پور
عصیان
پالپ فیکشن
قره قوروت
روزالده
رانیتیدین
مینیمال های رضاناظم
بازکن، منم
همانگونه که هست
نسیمک
دنیای متفاوت
گوسپندانه
کسوف
تصویر مخفی
سوشاد
ماوراء
نگاه یک برنامه نویس
دلتنگستان


وب‌سایت‌ها


بی بی سی فارسی
نشر الکترونیکی نوگام
پندار
ایران تئاتر
جن و پری
آسمان تاریک
خبرآنلاین
کتابلاگ
آسمان پارس

آرشیو
موضوع بندی
 
دوشنبه 10 اسفند 1388
شب های روشن

«نوشتن به آدم این قدرت را می دهد که وارد زمان هایی بشود که در زندگی واقعی دور از دسترس هستند، حتی ورود به ممنوع ترین مکان ها. فراتر از این، نوشتن این قدرت را به آدم می دهد که هر کسی را به مهمانی خود دعوت کند.»

روح پراگ- ایوان کلیما



به دوستم گفتم یک کتاب شادی آور یا حداقل خیال انگیز و غیرواقعی انتخاب کن که باهم ترجمه کنیم. گفتم الان روحیه ام مناسب جنگ و تلخی و مرگ و زندگی واقعی نیست. بعد خودم نشسته ام «روح پراگ» را می خوانم.

به خدا حالم خوب نیست. سردردها گذاشته اند پشتش و من احتیاج به کمی مهربانی دارم. احتیاج دارم یک شروع دوباره داشته باشم. 

به رنگ ارغوان را دیدم و نمایش به خاطر یک مشت روبل. حوصله حرف زدن از آنها را هم ندارم. در موقعیت «خود دوست نداشتن» افتاده ام. آدم از بی حوصلگی خودش به ستوه می آید. آخر چقدر غُر، چقدر بی حوصلگی؟

چرا حاتمی کیا عشق به ارغوان را نتوانسته بود دربیاورد؟ آدمی که از کرخه تا راین را می سازد و خاکستر سبز را، چطور نتوانسته این عشق را باورپذیر کند. من حاتمی کیا را دوست دارم اما تازگی ها فیلمنامه هایش ناب نیست. صحنه های خاص ندارد. امضای حاتمی کیا را ندارد. نمی گذارد دل آدم بلرزد. توی دعوت هم همین مشکل را داشت. فیلمنامه ها یک جوری پخته نمی شوند. دیالوگ ها خیلی جاها آدم را پس می زند و نمی گیرد.

برای حاتمی کیا کافی نیست که فیلمش از فیلم های متوسط ایرانی این سال ها بهتر باشد. مخصوصا اینکه می رود سراغ سوژه های عالی.

توی نمایش به خاطر یک مشت روبل، بدترین بازی مال خود حسن معجونی بود. مهم ترین دلیل که ما به دیدن این نمایش رفتیم هم خود معجونی بود. این بلا تازگی ها زیاد سر من می آید. مثل دفعه پیش که به خاطر مهدی هاشمی رفتیم کرگدن را دیدیم اما شهاب حسینی ما را محسور کرد.

فقط لجم گرفت که نوشته از روی نمایشنامه نیل سایمون و برگرفته از داستان های چخوف، اما بعضی داستان ها را دستکاری کرده و آخرشان را به طور کل تغییر داده.

راستی اگر خواستید بروید رستوران لئون توی خیابان آبان، بگویم که تجربه جالبی خواهید داشت، کوکتیل های گوارا و غذاهای بسیار لذیذ و خوش قیافه! فقط یادتان باشد یک ایران چک پنجاهی حتما همراهتان باشد!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 233778


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

 


  • معرفی

در ایران باستان هر روز ماه به نام فرشته‌ای‌ نام‌گذاری‌ شده و بیست و هشتمین روز هر ماه زامیاد یا زم نام دارد. نام فرشته‌‏ای در آیین زرتشتی، فرشته‌‏ی موکل بر خاک و زمین. در این روز به دنیا آمدم.

 

  • شعر

بهای هر لحظه وجد را

باید با رنج درون پرداخت

به نسبتی سخت و لرزآور

به میزان آن وجد

«امیلی دیکنسون»     


  • آخرین کتاب

کاندید- ولتر - نشر گوتنبرگ

 

cfa68c52e2e102b8de053bcf6a6fccda