X
تبلیغات
رایتل
قدم زدن روی آب
  
 هیچ چیز بی دلیل اتفاق نمی افتد.
 

کمیته مدافعان حقوق وبلاگ نویسان

فتوبلاگ زامیاد
زامیادی دیگر
ایمیل من

وبلاگ‌ها

منصفانه
جناب اولدفشن
خرس
میرزا پیکوفسکی
یک پنجره
زن روزهای ابری
یکی از اون بالا
نهایت
نان وشراب
سروش در لابیرنتش
عاقلانه
منیرو روانی‌پور
عصیان
پالپ فیکشن
قره قوروت
روزالده
رانیتیدین
مینیمال های رضاناظم
بازکن، منم
همانگونه که هست
نسیمک
دنیای متفاوت
گوسپندانه
کسوف
تصویر مخفی
سوشاد
ماوراء
نگاه یک برنامه نویس
دلتنگستان


وب‌سایت‌ها


بی بی سی فارسی
نشر الکترونیکی نوگام
پندار
ایران تئاتر
جن و پری
آسمان تاریک
خبرآنلاین
کتابلاگ
آسمان پارس

آرشیو
موضوع بندی
 
چهارشنبه 27 آبان 1388
زبان الکن در وصف یار

چند روز پیش با یکی از روزنامه نگاران با سابقه صحبت می کردم که مثل خیلی ها به کشوری دیگر مهاجرت کرده و با این که از نظر اخبار به روز است اما دوری خود را از جامعه ی امروز ایران حس می کند. از من پرسید که نسل شما چطورند؟ آدم های دور و ورت را چطور توصیف می کنی؟

خیلی سوال سختی است. جوابش این است که آدم های دور و ور من هم مثل همه جای دیگر متفاوتند. یک سری را که می بینی مثل دوستان آنلاین و گودری و وبلاگ نویس و فیس بوکی، یک جورند. یک عده که دوستان مدرسه و دانشگاه و اهل خانه و خانواده و زندگی ثابت و بی دغدغه و بدون ریسک هستند، یک گروه دیگرند.

یک گروه درو همسایه و دوست و آشنای دور هستند با طرز فکر متفاوت از دو دسته ی فوق! این ها آدم هایی هستند «بی خط»! یعنی واقعا معلوم نیست چه می خواهند و به چه عقیده دارند. با یک موج می روند و با موج دیگر برمی گردند.

پرسید که مثلا هستند کسانی که با ریسک و هیجان و پویایی زندگی کنند؟ من گفتم هستند اما کم هستند. من خودم مجبورم کارها و زندگی ام را مدام برای دوستان نزدیکم توضیح بدهم. البته منظورم این نیست که حتما یک اجباری هست که جواب بدهم به آنها، اما برایشان قابل درک نیست. البته خوشبختانه پیدا می شوند آنها که با آدم همفکر باشند یا تشویق کنند یا حمایت، یا حداقل گوش خوبی باشند. البته امیدوارم پشت سر آدم سر تکان ندهند که طرف خل و چل است. (البته اگر هم سرتکان بدهند من خل و چل که رویه ام را عوض نمی کنم)

مثلا توی یکسال اخیر، من دو سه گروه مختلف دیدم از جوان های اطرافم که شروع کرده اند گروهی کتاب خوانی کردن. کتاب های تاریخ و جامعه شناسی و بعضا فلسفه. خب این واقعا حرکتی ستودنی است. یک حرکت به اصطلاح خودجوش. یک نیاز برای دانستن و بحث و بالا بردن سطح درک مان از آنچه قبلا اتفاق افتاده. دید وسیع تر برای تجزیه تحلیل وقایع و خلاصه جمع کردن آدم ها، به اشتراک گذاشتن افکار و برداشت ها. یعنی اگر کاری که گودر می کند را بشود آدم ها چند نفر چند نفر حضوری انجام دهند، می دانید چه نفس تازه ای در جامعه ی ایران دمیده می شود؟ آن ها که آدم های آنلاین هم نیستند، عادت های خوبی پیدا می کنند و می توان گفت که یک جهش فرهنگی پیدا می کنیم. خیلی عالی است و من خیلی خوشبینم به این جور فعالیت ها. آدم خوش خوشانش می شود. همچین افتخار می کند.

اما در کنار این آدم ها کسان دیگری هم هستند که نمی شود حذفشان کرد و همیشه خدا هم خواهند بود. اما به نظر من نباید فراموش کرد که این آدم ها بین ما هستند. همان بی خط ها! آدمی که دوره قبلی به همین رئیس جمهور فعلی رای داد، چون عقیده داشت ساده می پوشد و ساده حرف می زند و از مردم است و روحانی هم نیست. این آدم دانشگاه رفته است، فقیر هم نیست ساکن پایتخت هم هست، از هیچ ارگان دولتی هم پول نمی گیرد، ظاهرش هم بسیار مدرن و امروزی است.

همین آدم امسال صدایش درآمده بود و معترض بود از وضع زمانه، اما گفت که تحریم می کند و چه فرق می کند و... خلاصه آخر سر به صورت ضربتی تصمیم گرفت رای بدهد. کمی بین سه نفر دیگر شیر یا خط کرد تا به مهندس رای داد. 

روزهای شلوغی هم بیکار ننشست و هم پشت بام را خالی نمی گذاشت و هم تا دم باتوم و گاز فلفل رفته بود. اما بعدش دوباره حوصله اش سر رفت و گفت این کارها فایده ندارد. این روزها دغدغه اصلی اش این است که گفته اند سال ۲۰۱۲ ولی عصر می آید و جهان داغان می شود و نشانه هایش را هم در غرب دیده اند. شدیدا دنبال این است که بداند آقا چه شکلی است؟ اهل کدام شهر است؟ موهایش و چشمهایش چه رنگی است و چه کاره است؟ از من پرسید که در این مورد چه می دانم! من هم که جوابی نداشتم کمی مکث کردم و گفتم تنها اطلاعاتی که راجع به سال ۲۰۱۲ و نابودی زمین دارم فیلم جدیدی است که اکران شده!

خلاصه که توصیف دوروبر خودم خیلی سخت است. حتی از توصیف خودم هم سخت تر است. آدم ها خیلی متفاوتند. آدم هایی که آدم از دیدن و بودنشان لذت می برد و امیدوار می شود، آدمهایی که واقعا نمی دانی باید بهشان چه بگویی و آدم هایی که دوست دارند زندگی خودشان را بکنند و به کسی کاری نداشته باشند. روزمرگیشان را دوست دارند یا بهشان آنقدر امنیت می دهد که می ترسند لحظه ای از آن دل بکنند. اگر منظور روحیه خلق و پیشروی و تغییر باشد، من زیاد در زندگی شخصیشان نمی بینم، حتی اگر هیجان های زیادی ازشان توی خیابان ها دیده باشم این چند ماه.



برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 233743


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

 


  • معرفی

در ایران باستان هر روز ماه به نام فرشته‌ای‌ نام‌گذاری‌ شده و بیست و هشتمین روز هر ماه زامیاد یا زم نام دارد. نام فرشته‌‏ای در آیین زرتشتی، فرشته‌‏ی موکل بر خاک و زمین. در این روز به دنیا آمدم.

 

  • شعر

بهای هر لحظه وجد را

باید با رنج درون پرداخت

به نسبتی سخت و لرزآور

به میزان آن وجد

«امیلی دیکنسون»     


  • آخرین کتاب

کاندید- ولتر - نشر گوتنبرگ

 

cfa68c52e2e102b8de053bcf6a6fccda