X
تبلیغات
رایتل
قدم زدن روی آب
  
 هیچ چیز بی دلیل اتفاق نمی افتد.
 

کمیته مدافعان حقوق وبلاگ نویسان

فتوبلاگ زامیاد
زامیادی دیگر
ایمیل من

وبلاگ‌ها

منصفانه
جناب اولدفشن
خرس
میرزا پیکوفسکی
یک پنجره
زن روزهای ابری
یکی از اون بالا
نهایت
نان وشراب
سروش در لابیرنتش
عاقلانه
منیرو روانی‌پور
عصیان
پالپ فیکشن
قره قوروت
روزالده
رانیتیدین
مینیمال های رضاناظم
بازکن، منم
همانگونه که هست
نسیمک
دنیای متفاوت
گوسپندانه
کسوف
تصویر مخفی
سوشاد
ماوراء
نگاه یک برنامه نویس
دلتنگستان


وب‌سایت‌ها


بی بی سی فارسی
نشر الکترونیکی نوگام
پندار
ایران تئاتر
جن و پری
آسمان تاریک
خبرآنلاین
کتابلاگ
آسمان پارس

آرشیو
موضوع بندی
 
پنج‌شنبه 8 مرداد 1388
تماشاخانه ای

ببینید، نمایش «سگ-سکوت» نمایش جالبی بود! کلمه «جالب» شاید از معدود کلماتی باشد که بتواند احساس من را درباره این نمایش بیان کند. صادقانه من نفهمیدم که موضوع نمایش چی بود! بعضی لحظات پیش خودم گفتم «آهان! خط نمایش را پیدا کردم و فهمیدم!» اما به چشم برهم زدنی فهمیدم که نخیر زر زدم!

یعنی الان اگر کسی بپرسه این نمایش راجع به چی بود نمی تونم بهش چیزی بگم! شاید بگم: «مرگ». اما نمایش جالب بود با این همه. بازی باران کوثری را خیلی دوست داشتم. استفاده از پارچه سفید در صحنه را هم خیلی خیلی. کاملا به فضا سازی کمک کرده بود و مناسب بود. مخوف می کرد محیط را (تکبیر!)

به هرحال از نمایش «اهل قبور» به مراتب بهتر بود. یکی از بدترین اجراهای امسال بود آن نمایش. کارگردانی افتضاح. پر از تپق! خنده بی جای هنرپیشه ها. فراموشی دیالوگ ها. چپاندن ناشیانه ی مسائل روز داخل داستان. به صورتی که جیغ می زد همین امروز به متن اضافه شده. فقط طراحی صحنه اش را دوست داشتم و به نظرم الهام پاوه نژاد خیلی خوب بازی می کرد.

این تماشاخانه ایرانشهر قشنگ است اما کافه و رستورانش باز نشده و در محوطه بیرونی هم به اندازه کافی نیمکت نیست. تا قبل از شروع نمایش هم که نمی شود رفت توی سالن خنک انتظار! بعدش هم انقدر استاندارد درست شده که متصدی سالن یک میامد می گفت لطفا بلند حرف نزنید که در سالن یک نمایش برپاست. یعنی دیوارها گوش دارند؟

یک سوتی بانمک هم بگویم هر هر بخندیم. صندلی های سالن را باید باز می کردی و می نشستی. صندلی ها، صاف روی سکوها جمع شده بودند. ما هم اول همینطوری زرت نشستیم بعد دیدیم چرا زیرمان لیز است! نگو نشسته ایم روی پشتی چوبی صندلی!!! ردیف جلویی ها هم که این سوتی را دادند، چند دقیقه ای خودمان را مسخره فرموده و خنده های هرت هرت کردیم که با دل شاد نمایش را شروع کنیم! :)


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 233996


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

 


  • معرفی

در ایران باستان هر روز ماه به نام فرشته‌ای‌ نام‌گذاری‌ شده و بیست و هشتمین روز هر ماه زامیاد یا زم نام دارد. نام فرشته‌‏ای در آیین زرتشتی، فرشته‌‏ی موکل بر خاک و زمین. در این روز به دنیا آمدم.

 

  • شعر

بهای هر لحظه وجد را

باید با رنج درون پرداخت

به نسبتی سخت و لرزآور

به میزان آن وجد

«امیلی دیکنسون»     


  • آخرین کتاب

کاندید- ولتر - نشر گوتنبرگ

 

cfa68c52e2e102b8de053bcf6a6fccda