X
تبلیغات
رایتل
قدم زدن روی آب
  
 هیچ چیز بی دلیل اتفاق نمی افتد.
 

کمیته مدافعان حقوق وبلاگ نویسان

فتوبلاگ زامیاد
زامیادی دیگر
ایمیل من

وبلاگ‌ها

منصفانه
جناب اولدفشن
خرس
میرزا پیکوفسکی
یک پنجره
زن روزهای ابری
یکی از اون بالا
نهایت
نان وشراب
سروش در لابیرنتش
عاقلانه
منیرو روانی‌پور
عصیان
پالپ فیکشن
قره قوروت
روزالده
رانیتیدین
مینیمال های رضاناظم
بازکن، منم
همانگونه که هست
نسیمک
دنیای متفاوت
گوسپندانه
کسوف
تصویر مخفی
سوشاد
ماوراء
نگاه یک برنامه نویس
دلتنگستان


وب‌سایت‌ها


بی بی سی فارسی
نشر الکترونیکی نوگام
پندار
ایران تئاتر
جن و پری
آسمان تاریک
خبرآنلاین
کتابلاگ
آسمان پارس

آرشیو
موضوع بندی
 
شنبه 26 بهمن 1387
روزنگار

هنوز چند روز مانده به سی سالگی، به طرز زیبا و جاراری سورپریز می شویم٬ اندر رستوران پاستا فکتوری (با آن لازانیاهای جگرش!). چراغها را خاموش کردند و یک کیک آوردند که دوتا شمع بامزه رویشان می سوختند. یکی آبی می سوخت و آن یکی ارغوانی. (به دلایل نامعلوم امسال رنگ ارغوانی همه جا با من بود و از طرف دوستان هم مورد استقبال قرار گرفت!) 

آهنگ تولد مبارک پخش شد و همه برگشتند طرف میز ما که داشتیم هرهر می خندیدیم. همه دست زدند و عکس گرفتند و خلاصه حالی بهمان داده شد که پیش از این داده نشده بود. 

این هفته دچار رکورد کم سابقه ای شدیم در زمینه تئاتر. دو نمایش در یک هفته. کوکوی کبوتران حرم (که بدون وسواس و لب ورچیدن و اما و اگر می توانم بگویم یکی از نمایش های خوب سال بود که دیدم) و شکار روباه رفیعی. شکار روباه هم ای بدی نبود اما بدنم کمی خشک شد. طولانی و بدون آنتراکت. اما بازی سیامک صفری در نقش آقا محمد خان قاجار بسیار عالی بود و این هومن برق نورد هم خیلی بانمک بود پدرسوخته نکبت! (آقا این ها تعریف است فحش نیست ها!) با اینکه موضوع تاریخی است اما اجرا مدرن است. با دکور و طراحی لباس مدرن. اما من نفهمیدم پس چرا لباس خانمها بیشتر به لباس های قجری شباهت داشت و متفاوت نبود! 

فیلم بازگشت را دیدم و خوشم نیامد. ای کسانی که تعریف کرده بودید... بیایید بزنم... به تخته که چشم نخورید یه وقت. (دو نقطه دی) یکی از نکته های بامزه فیلم بوس و موس هایی بود که به طرز صدادار (به قول مامان کارتونی) رد و بدل می شد. هر کس به هر کس می رسید یا دور می شد ماچ ماچی راه مینداخت که خنده مان می گرفت. فیلم خیلی رنگی بود! (این دیگر از آن تعریف ها بودها) منظورم اینست که رنگ ها بسیار پررنگ و کنتراست بالا بود که فضای جالبی با ماچ و موچ و دامن های تنگ پنه لوپه کروز و پیراهن های زیبا و س.ک.سی اش ایجاد می کرد. 

همیشه دلم خواسته با بچه ها یا برای بچه ها کار کنم. به نظرم همیشه تنها امید برای یک جامعه نسل بعدی است و جا انداختن هر فرهنگی و اصلاح هر ضعفی و تغییر هر دیدگاهی فقط می تواند با تربیت درست نسل جدید میسر بشود. امیدوارم بتوانم در کار آموزشی که دارد جور می شود سهمی داشته باشم. 

خسته ام. دیشب ۵صبح خوابیدم!!!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 233778


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

 


  • معرفی

در ایران باستان هر روز ماه به نام فرشته‌ای‌ نام‌گذاری‌ شده و بیست و هشتمین روز هر ماه زامیاد یا زم نام دارد. نام فرشته‌‏ای در آیین زرتشتی، فرشته‌‏ی موکل بر خاک و زمین. در این روز به دنیا آمدم.

 

  • شعر

بهای هر لحظه وجد را

باید با رنج درون پرداخت

به نسبتی سخت و لرزآور

به میزان آن وجد

«امیلی دیکنسون»     


  • آخرین کتاب

کاندید- ولتر - نشر گوتنبرگ

 

cfa68c52e2e102b8de053bcf6a6fccda