X
تبلیغات
رایتل
قدم زدن روی آب
  
 هیچ چیز بی دلیل اتفاق نمی افتد.
 

کمیته مدافعان حقوق وبلاگ نویسان

فتوبلاگ زامیاد
زامیادی دیگر
ایمیل من

وبلاگ‌ها

منصفانه
جناب اولدفشن
خرس
میرزا پیکوفسکی
یک پنجره
زن روزهای ابری
یکی از اون بالا
نهایت
نان وشراب
سروش در لابیرنتش
عاقلانه
منیرو روانی‌پور
عصیان
پالپ فیکشن
قره قوروت
روزالده
رانیتیدین
مینیمال های رضاناظم
بازکن، منم
همانگونه که هست
نسیمک
دنیای متفاوت
گوسپندانه
کسوف
تصویر مخفی
سوشاد
ماوراء
نگاه یک برنامه نویس
دلتنگستان


وب‌سایت‌ها


بی بی سی فارسی
نشر الکترونیکی نوگام
پندار
ایران تئاتر
جن و پری
آسمان تاریک
خبرآنلاین
کتابلاگ
آسمان پارس

آرشیو
موضوع بندی
 
دوشنبه 7 بهمن 1387
صحنه‌هایی در شب

دورا - ازت متنفرم... ازت متنفرم... ازت متنفرم 

نه٬ دیگه بهم نگو که زمان همه چیز رو درست می کنه... من باور نمی کنم که زمان همه چیز رو درست می کنه. زمان فقط می تونه زخم های قابل درمان رو شفا بده. همین. زمان فقط می تونه اون کاری رو که از عهده اش بر می آد بکنه٬ نه بیشتر. 

بخشهایی از نمایشنامه «پیکر زن همچون میدان نبرد در جنگ بوسنی» 

  

دیشب نمایشنامه خوانی بودم. همین نمایشنامه پیکر زن... و ماتئی ویسنی یک رو هم دیدم. نمی دونم چه مرگم بود که هرکاری کردم نتونستم برم باهاش حرف بزنم. بهانه ام هم این بود که هنوز فرانسوی اونقدر نمی دونم! ولی انگلیسی که می دونستم. یعنی واقعاْ خجالت می کشیدم با این سن و سال؟؟؟ نمی دونم ولی اصلاْ نمی دونستم بهش باید چی بگم. باید می گفتم که عاشق نمایشنامه هاش هستم. عاشق زبانی که بکار می بره و تصویرهایی که می سازه. عاشق اون لطافتی که همیشه تو کارش هست. بعدش هم لابد باید کتاب رو می دادم امضا می کرد! نمی دونم ولی نتونستم چیزی بهش بگم. 

 

راستی٬ تاحالا شده فکر کنین که داستان های عشقی دیگران روی زندگی شما چه تاثیری داره؟ به برعکسش چطور٬ فکر کردین؟ می دونین منظورم از تاثیر چیه؟ اینکه داستان های عشقی دیگران رو برای منظورهای خاصی نقل کنین یا به یاد بیارین. مثلاْ بخواین یه درس عبرت به کسی بدین یا بخواین یکی یه تصمیمی رو بگیره یا برعکس منصرف بشه. 

جور دیگه هم میشه. مثلاْ آدم با شنیدن یه داستان یا حتی با دیدن ماجرای خودش یاد وجه اشتراکش با یه داستان عشقی دیگه میفته و فکر می کنه که این خوبه یا بد؟ آدم ها رو و اتفاق ها رو باهم مقایسه می کنه و با اینکه همه شون منحصر به فرد هستن٬ اما بازم یه عالمه شباهت دارن!  

من تا حالا داستان عشقی ای رو ندیدم که بعد از تموم شدنش بازهم قشنگ باشه برای دوطرف. ممکنه خاطرات گذشته قشنگ باشه اما به یاد آوردنشون خیلی تلخ و گزنده است و حتی بعضی اوقات حال بهم زن! اما اثر اون ها می تونه برای آدمهای دیگه همچنان قشنگ بمونه یا اتفاق های خیلی خوبی رو باعث شده باشه که هیچکس نتونه فراموش کنه. درست مثل یه اثر هنری زیبا که با اینکه نقاشش ممکنه مرتکب قتل شده باشه یا به طرز وحشیانه ای کشته شده باشه٬ بازهم دیدنش به دیگران حس خیلی خوبی میده. 

باز نمی دونم چقدر منظورم رو دارم درست می رسونم! 

می گم چطوره که فیس بوک و یوتیوب باز شدن اونوقت هفتان فیلتر شده؟ نوفهمم!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 233767


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

 


  • معرفی

در ایران باستان هر روز ماه به نام فرشته‌ای‌ نام‌گذاری‌ شده و بیست و هشتمین روز هر ماه زامیاد یا زم نام دارد. نام فرشته‌‏ای در آیین زرتشتی، فرشته‌‏ی موکل بر خاک و زمین. در این روز به دنیا آمدم.

 

  • شعر

بهای هر لحظه وجد را

باید با رنج درون پرداخت

به نسبتی سخت و لرزآور

به میزان آن وجد

«امیلی دیکنسون»     


  • آخرین کتاب

کاندید- ولتر - نشر گوتنبرگ

 

cfa68c52e2e102b8de053bcf6a6fccda