X
تبلیغات
رایتل
قدم زدن روی آب
  
 هیچ چیز بی دلیل اتفاق نمی افتد.
 

کمیته مدافعان حقوق وبلاگ نویسان

فتوبلاگ زامیاد
زامیادی دیگر
ایمیل من

وبلاگ‌ها

منصفانه
جناب اولدفشن
خرس
میرزا پیکوفسکی
یک پنجره
زن روزهای ابری
یکی از اون بالا
نهایت
نان وشراب
سروش در لابیرنتش
عاقلانه
منیرو روانی‌پور
عصیان
پالپ فیکشن
قره قوروت
روزالده
رانیتیدین
مینیمال های رضاناظم
بازکن، منم
همانگونه که هست
نسیمک
دنیای متفاوت
گوسپندانه
کسوف
تصویر مخفی
سوشاد
ماوراء
نگاه یک برنامه نویس
دلتنگستان


وب‌سایت‌ها


بی بی سی فارسی
نشر الکترونیکی نوگام
پندار
ایران تئاتر
جن و پری
آسمان تاریک
خبرآنلاین
کتابلاگ
آسمان پارس

آرشیو
موضوع بندی
 
چهارشنبه 11 دی 1387
در انجمن عشق

سهم من از زندگی چقدر است؟ سهم من از این دنیا؟ 

 

سهم او از این ۹۰ سال چه بوده است؟ درس خوانده٬ کار کرده٬ با مرد مورد علاقه اش ازدواج کرده و زمانی که اولین فرزندش سه ساله بوده شوهرش را از دست داده. دیگر ازدواج نکرده و همراه تنها دخترش به زندگی ادامه داده است. کار کرده٬ سفر کرده٬ کتاب خوانده و حالا چشمهایش به شدت ضعیف شده و عینک به صورتش سنگینی می کند. بدون کمک حتی نمی تواند از روی تخت بلند شود. به تازگی از بیمارستان مرخص شده اما آنقدر روحیه اش خوب است که آدم جا می خورد. آنقدر خوش اخلاق است که آدم حظ می کند. 

عاشق کتاب های آگاتا کریستی و فیلم های ترسناک است. می گوید از این فیلم های تخیلی و فضایی خوشش نمیاید. می گویم حتی مردان سیاه پوش؟ و با هم می خندیم. شوخی می کند٬ گپ می زند و با افتخار به دخترش نگاه می کند. فکر می کنم آیا او از سهم خودش راضی است؟ می گوید: هرچی خدا بخواد همون می شه! 

و من دیگر نمی دانم که باید به سهم خودم فکر کنم یا نه؟ دودلی ها و سوال های فلسفی ام به نظرم بی معنی میاید. خانه اش زیباست. اثاث خانه خیلی خاص و با سلیقه انتخاب شده اند. خانه اش گرم است. تابلوهای نقاشی دخترش روی همه دیوارها آویزان است.  

من دیگر نمی دانم از زندگی باید چیزی خواست یا نه. انگار برای مدتی دیگر مغزم کار نمی کند. دیگر نمی دانم باید تسلیم بود یا همیشه بهتر را خواست. دیگر نمی دانم این آرامش فقط مختص پیری است یا می شود جوان بود و انقدر بی خیال و آسوده با سهم خود کنار آمد. حتی اگر به نظر منصفانه نباشد. دیگر نمی دانم منصفانه دقیقاْ یعنی چه؟  

 

شب از خانه شان که بیرون می آیم٬ دلم می خواهد یک جور دیگر به زندگی نگاه کنم. جوری که انگار زندگی هم نگاهش را بر من عوض کرده!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 233996


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

 


  • معرفی

در ایران باستان هر روز ماه به نام فرشته‌ای‌ نام‌گذاری‌ شده و بیست و هشتمین روز هر ماه زامیاد یا زم نام دارد. نام فرشته‌‏ای در آیین زرتشتی، فرشته‌‏ی موکل بر خاک و زمین. در این روز به دنیا آمدم.

 

  • شعر

بهای هر لحظه وجد را

باید با رنج درون پرداخت

به نسبتی سخت و لرزآور

به میزان آن وجد

«امیلی دیکنسون»     


  • آخرین کتاب

کاندید- ولتر - نشر گوتنبرگ

 

cfa68c52e2e102b8de053bcf6a6fccda