X
تبلیغات
رایتل
قدم زدن روی آب
  
 هیچ چیز بی دلیل اتفاق نمی افتد.
 

کمیته مدافعان حقوق وبلاگ نویسان

فتوبلاگ زامیاد
زامیادی دیگر
ایمیل من

وبلاگ‌ها

منصفانه
جناب اولدفشن
خرس
میرزا پیکوفسکی
یک پنجره
زن روزهای ابری
یکی از اون بالا
نهایت
نان وشراب
سروش در لابیرنتش
عاقلانه
منیرو روانی‌پور
عصیان
پالپ فیکشن
قره قوروت
روزالده
رانیتیدین
مینیمال های رضاناظم
بازکن، منم
همانگونه که هست
نسیمک
دنیای متفاوت
گوسپندانه
کسوف
تصویر مخفی
سوشاد
ماوراء
نگاه یک برنامه نویس
دلتنگستان


وب‌سایت‌ها


بی بی سی فارسی
نشر الکترونیکی نوگام
پندار
ایران تئاتر
جن و پری
آسمان تاریک
خبرآنلاین
کتابلاگ
آسمان پارس

آرشیو
موضوع بندی
 
شنبه 13 مهر 1387
تعبیر کن

خواب دیدم باران می‌بارد. از آن باران‌های زیبا و دوست داشتنی که همه چیز را درخشان می‌کند. که هوا را لطیف می‌کند. که بوی خاک و سبزه بلند می‌کند. 

بعد از باران دویدم توی حیاط خانه‌ی مادربزرگ و دیدم دانه‌های باران٬ همه تیله‌های شفاف و براقند. سبز و نارنجی٬ آبی و بنفش. هر رنگ و طیفی. زیبا و باورنکردنی! زمین و باغچه پر بود از دانه‌های باران. پر بود از تیله‌های رنگی که چشم را خیره می‌کرد. 

دامنم را با تیله‌ها پر می‌کردم. جوری که به هیچکس دیگر تیله ای نرسد. دلم می‌خواست همه‌ی تیله ها مال خودم باشد. تیله‌های درشت و بی‌نظیر! 

اما گاهی که دامن سنگینم را -که داشت از بار تیله‌ها پاره می‌شد- می‌دیدم٬ دلم برای دیگران که کم تیله داشتند می‌سوخت و یکی دوتا به این و آن می‌دادم. اما دلم نمی‌آمد. چه سخت بود تقسیم این شادی! 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 233778


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

 


  • معرفی

در ایران باستان هر روز ماه به نام فرشته‌ای‌ نام‌گذاری‌ شده و بیست و هشتمین روز هر ماه زامیاد یا زم نام دارد. نام فرشته‌‏ای در آیین زرتشتی، فرشته‌‏ی موکل بر خاک و زمین. در این روز به دنیا آمدم.

 

  • شعر

بهای هر لحظه وجد را

باید با رنج درون پرداخت

به نسبتی سخت و لرزآور

به میزان آن وجد

«امیلی دیکنسون»     


  • آخرین کتاب

کاندید- ولتر - نشر گوتنبرگ

 

cfa68c52e2e102b8de053bcf6a6fccda