X
تبلیغات
رایتل
قدم زدن روی آب
  
 هیچ چیز بی دلیل اتفاق نمی افتد.
 

کمیته مدافعان حقوق وبلاگ نویسان

فتوبلاگ زامیاد
زامیادی دیگر
ایمیل من

وبلاگ‌ها

منصفانه
جناب اولدفشن
خرس
میرزا پیکوفسکی
یک پنجره
زن روزهای ابری
یکی از اون بالا
نهایت
نان وشراب
سروش در لابیرنتش
عاقلانه
منیرو روانی‌پور
عصیان
پالپ فیکشن
قره قوروت
روزالده
رانیتیدین
مینیمال های رضاناظم
بازکن، منم
همانگونه که هست
نسیمک
دنیای متفاوت
گوسپندانه
کسوف
تصویر مخفی
سوشاد
ماوراء
نگاه یک برنامه نویس
دلتنگستان


وب‌سایت‌ها


بی بی سی فارسی
نشر الکترونیکی نوگام
پندار
ایران تئاتر
جن و پری
آسمان تاریک
خبرآنلاین
کتابلاگ
آسمان پارس

آرشیو
موضوع بندی
 
سه‌شنبه 30 مرداد 1386
نوستالژی (۱)

توی ترافیک خیابان ولی‌عصر، از پارک‌وی به سمت تجریش، یک پیکان سبز درب و داغون با یک اگزوز پر سروصدا بین دهها ماشین دیگر گیر افتاده. تک برف‌پاک‌کن سمت راننده این طرف و آن طرف می‌رود و  دانه‌های تگرگ‌ را از روی شیشه کنار می‌زند. تگرگ آنقدر شدید است که در عرض چند دقیقه سطح خیابان سفید شده. انگار برف  آمده باشد.

پیکان سبز چهارتا مسافر دارد که دونفرشان از ترافیک و سرما کلافه شدند و هی سرک می‌کشند تا ببینند راه کی باز می‌شود. اما دونفر دیگر، پسر و دختر جوان، جوری روی صندلی عقب نشسته‌اند و در آغوش هم فرورفته‌اند که انگار نمی‌خواهند این خیابان هیچوقت باز بشود!

نه نگران دیر رسیدن هستند و نه سرما را حس می‌کنند. دست پسره از پشت گردن دختره تا روی شانه‌هایش آمده. پسر هی دستش را بالاتر می‌برد تا طره‌ی موی دختر را از روی پیشانی کنار بزند.

 

آه دختر چه نازی می‌کند... آه پسر چه نازی می‌خرد!

 

پسر آنقدر به او نزدیک می‌شود تا در یک لحظه‌ی مناسب پیشانی‌اش را ببوسد.

-          وای چکار می‌کنی؟ راننده...

-          نترس، حواسم به آینه بود. ندید!

دو لبخند رضایت روی لبهایشان.

دختر این لحظه را برای اینکه همانطور تروتازه بماند، منجمد می‌کند و می‌گذارد داخل کیفش و می‌روند تجریش.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 234106


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

 


  • معرفی

در ایران باستان هر روز ماه به نام فرشته‌ای‌ نام‌گذاری‌ شده و بیست و هشتمین روز هر ماه زامیاد یا زم نام دارد. نام فرشته‌‏ای در آیین زرتشتی، فرشته‌‏ی موکل بر خاک و زمین. در این روز به دنیا آمدم.

 

  • شعر

بهای هر لحظه وجد را

باید با رنج درون پرداخت

به نسبتی سخت و لرزآور

به میزان آن وجد

«امیلی دیکنسون»     


  • آخرین کتاب

کاندید- ولتر - نشر گوتنبرگ

 

cfa68c52e2e102b8de053bcf6a6fccda