X
تبلیغات
رایتل
قدم زدن روی آب
  
 هیچ چیز بی دلیل اتفاق نمی افتد.
 

کمیته مدافعان حقوق وبلاگ نویسان

فتوبلاگ زامیاد
زامیادی دیگر
ایمیل من

وبلاگ‌ها

منصفانه
جناب اولدفشن
خرس
میرزا پیکوفسکی
یک پنجره
زن روزهای ابری
یکی از اون بالا
نهایت
نان وشراب
سروش در لابیرنتش
عاقلانه
منیرو روانی‌پور
عصیان
پالپ فیکشن
قره قوروت
روزالده
رانیتیدین
مینیمال های رضاناظم
بازکن، منم
همانگونه که هست
نسیمک
دنیای متفاوت
گوسپندانه
کسوف
تصویر مخفی
سوشاد
ماوراء
نگاه یک برنامه نویس
دلتنگستان


وب‌سایت‌ها


بی بی سی فارسی
نشر الکترونیکی نوگام
پندار
ایران تئاتر
جن و پری
آسمان تاریک
خبرآنلاین
کتابلاگ
آسمان پارس

آرشیو
موضوع بندی
 
سه‌شنبه 17 بهمن 1385
برای ناخدای جوان (۹)

ناخدای جوان بر روی تپه شنی ایستاده بود وبه کشتی بزرگ خویش می نگریست.نسیم ملایمی از جانب اقیانوس بر صورتش می نشست،اما بادی در میان بادبانها نمی وزید...بادبانها فرو افتاده بودند.

باورش سخت بود که بعد از سال ها کشتی خویش را چنین آرام وساکت در کنار ساحل آشنا ،از روی تپه ای شنی به تماشا بنشیند. دختر با آن چشمان میشی درخشان و با شور و اشتیاق وصف ناپذیری آماده بود تا از تپه شنی پایین بروند و خود را به کشتی برسانند.

« آیا با ایشان می روی؟»

«نمی دانم»

« می توانی مرا هم با خودت ببری؟»

« دوام نمی آوری،آنها تورا نمی پذیرند. با زندگی روی کشتی چه می خواهی بکنی؟»

« دریا به من مدیون است و این کشتی وسیله ای برای رساندن من به آنسوی رؤیاها»

« به راستی می توانی از این شهر بروی؟ برای همیشه؟»

« تمام ماندن هایم را این رفتن معنا خواهد بخشید. راه من است و تردیدی در آن نیست. من به سرزمین های دیگری خوانده شدم. نمی دانم به کدامین خاک تعلق خواهم داشت اما رفتن، این تنها چیزی است که می دانم. من ناخدا نخواهم بود و ملوانی نخواهم کرد. من می روم، مسافری خواهم بود...همچون نسیمی بر فراز امواج. آیا مرا با خود می بری؟»

تا نزدیک غروب روی تپه شنی ماندند. ناخدا حتی قدمی جلوتر بر نداشت. اولین ستاره که در آسمان رقصید با دختر قراری گذاشت: تا سپیده دم تصمیم نهایی خود را بگیرند و هنگام گرگ و میش ،قبل از آنکه کشتی قصد سفر کند، روی همین تپه حاضر باشند.

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 233750


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

 


  • معرفی

در ایران باستان هر روز ماه به نام فرشته‌ای‌ نام‌گذاری‌ شده و بیست و هشتمین روز هر ماه زامیاد یا زم نام دارد. نام فرشته‌‏ای در آیین زرتشتی، فرشته‌‏ی موکل بر خاک و زمین. در این روز به دنیا آمدم.

 

  • شعر

بهای هر لحظه وجد را

باید با رنج درون پرداخت

به نسبتی سخت و لرزآور

به میزان آن وجد

«امیلی دیکنسون»     


  • آخرین کتاب

کاندید- ولتر - نشر گوتنبرگ

 

cfa68c52e2e102b8de053bcf6a6fccda