X
تبلیغات
رایتل
قدم زدن روی آب
  
 هیچ چیز بی دلیل اتفاق نمی افتد.
 

کمیته مدافعان حقوق وبلاگ نویسان

فتوبلاگ زامیاد
زامیادی دیگر
ایمیل من

وبلاگ‌ها

منصفانه
جناب اولدفشن
خرس
میرزا پیکوفسکی
یک پنجره
زن روزهای ابری
یکی از اون بالا
نهایت
نان وشراب
سروش در لابیرنتش
عاقلانه
منیرو روانی‌پور
عصیان
پالپ فیکشن
قره قوروت
روزالده
رانیتیدین
مینیمال های رضاناظم
بازکن، منم
همانگونه که هست
نسیمک
دنیای متفاوت
گوسپندانه
کسوف
تصویر مخفی
سوشاد
ماوراء
نگاه یک برنامه نویس
دلتنگستان


وب‌سایت‌ها


بی بی سی فارسی
نشر الکترونیکی نوگام
پندار
ایران تئاتر
جن و پری
آسمان تاریک
خبرآنلاین
کتابلاگ
آسمان پارس

آرشیو
موضوع بندی
 
شنبه 16 دی 1385
هزار راه نرفته

کف دستهام رو عین بچه ها می چسبونم به ویترین مغاره و پلیورها رو تماشا می کنم. بعد چشمم

می خوره به اون پلیور کرم- قهوه ایِ یقه هفت. دلم می خواد همین الان برم توی مغازه و بخرمش و بعد،قبل از اینکه پستخونه تعطیل بشه ، براش بفرستم.

 

می دونم که این رنگ بهش میاد.می دونم که به تنش برازنده است.

 

اما تردید می کنم و به خودم میام. اگر اینکار رو بکنم ممکنه فکر کنه باید جبرانش کنه.ممکنه فکر کنه من خیالات واهی به سرم زده .ممکنه دچار عداب وجدان بشه.(این آخری خیلی شایع شده این روزها!)

ممکنه ازم تشکر کنه ولی در عین حال مؤدبانه تقاضا کنه دیگه همچین کار احمقانه ای نکنم.

اونوقت منم مجبورم یه چند شبی گریه کنم و به خودم فحش بدم که همچین کاری انجام دادم. خیلی نامردیه.آخه من فقط دلم می خواد این پلیور ِ کرم- قهوه ای ِ سادهء یقه هفت  تن اون باشه،چون مطمئنم بهش میاد.

 

صرفنظر می کنم. دستهامو از روی شیشه که حالا لک شده بر می دارم و درست در همون لحظه عقده ای می شم و یه عقده اینجای دلم،برای همیشه، می مونه.

 

عقده اینکه: یه روز صبح که تازه از خواب پاشده پستچی براش یه بسته ببره و اون همینطور که دفتر پستچی رو امضا می کنه ،شدیداً کنجکاو شده ببینه از طرف کیه؟

آدرس روی بسته آشنا نیست. بازش می کنه و می بینه یه پلیور خوشگل توشه.دوباره آدرس روی بسته رو نگاه می کنه و ایندفعه دست خط رو می شناسه و یه کلمهء آشنا توی آدرس ساختگی می بینه .

عقده اینکه: اشک توی چشمهاش جمع بشه،بره توی اتاقش و پلیور رو امتحان کنه،درست اندازه اش ه، مادرو خواهرش ببینن و ازش تعریف کنن و بپرسن کی براش فرستاده؟ و اون در حالیکه باز بغض کرده بگه: یکی از دوستام.

عقده اینکه: تمام زمستون اون رو بپوشه و ذوق کنه.

 

تمام این عقده ها حالا توی دلم مونده .دستهامو می کنم توی جیبم و از ویترین مغازه دور می شم.

 

***

 

پ.ن. یاد برنامه های طنز تلویزیون به خیر! دکتر روانپزشک به مادر بچه می گفت: خانم بذارین بچه هر کار دلش خواست بکنه وگرنه پس فردا عقده ای میشه ها ! داره با کبریت بازی می کنه؟ بذارین خودشو آتیش بزنه خب،بذارین راحت باشه!!!

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 233759


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

 


  • معرفی

در ایران باستان هر روز ماه به نام فرشته‌ای‌ نام‌گذاری‌ شده و بیست و هشتمین روز هر ماه زامیاد یا زم نام دارد. نام فرشته‌‏ای در آیین زرتشتی، فرشته‌‏ی موکل بر خاک و زمین. در این روز به دنیا آمدم.

 

  • شعر

بهای هر لحظه وجد را

باید با رنج درون پرداخت

به نسبتی سخت و لرزآور

به میزان آن وجد

«امیلی دیکنسون»     


  • آخرین کتاب

کاندید- ولتر - نشر گوتنبرگ

 

cfa68c52e2e102b8de053bcf6a6fccda