X
تبلیغات
رایتل
قدم زدن روی آب
  
 هیچ چیز بی دلیل اتفاق نمی افتد.
 

کمیته مدافعان حقوق وبلاگ نویسان

فتوبلاگ زامیاد
زامیادی دیگر
ایمیل من

وبلاگ‌ها

منصفانه
جناب اولدفشن
خرس
میرزا پیکوفسکی
یک پنجره
زن روزهای ابری
یکی از اون بالا
نهایت
نان وشراب
سروش در لابیرنتش
عاقلانه
منیرو روانی‌پور
عصیان
پالپ فیکشن
قره قوروت
روزالده
رانیتیدین
مینیمال های رضاناظم
بازکن، منم
همانگونه که هست
نسیمک
دنیای متفاوت
گوسپندانه
کسوف
تصویر مخفی
سوشاد
ماوراء
نگاه یک برنامه نویس
دلتنگستان


وب‌سایت‌ها


بی بی سی فارسی
نشر الکترونیکی نوگام
پندار
ایران تئاتر
جن و پری
آسمان تاریک
خبرآنلاین
کتابلاگ
آسمان پارس

آرشیو
موضوع بندی
 
دوشنبه 8 آبان 1385
برای ناخدای جوان (۶)

در خواب دید یک مرغ دریای است که بر فراز اقیانوس پرواز میکند.آسمان و اقیانوس هردو آنقدر آبی اند که مرزشان پیدا نیست. در آسمان دو چشم میشی آشنا دنبالش بود. آنها را میشناخت.

صبح سرحال نبود. به کارگر مغازه غرغر میکرد.حوصله حساب و کتاب روزانه را نداشت. حوصله نظم دادن به انبار را نداشت. دلش میخواست هیچ مشتری ای را راه ندهد. در این سه سال اولین بار بود که میخواست فرار کند و گوشه ای تنها به فکر کردن بپردازد. به گوشه ای خیره شود و رویا پردازی کند.با خود حرف بزند و بخندد! آه دلش می خواست روی عرشه باشد...

برخود لرزید.این راه طولانی را آمده بود که به همان حس قدیمی برسد؟  زندگی جدید و موفقی را برای خودش ساخته بود تا دوباره حسرت زندگی گذشته اش را بخورد؟ باورش نمیشد. فکر کرد خودش را به بیخیالی بزند.این حس نمیتوانست عمر زیادی داشته باشد. همه اش اثر خواب بی مورد شب قبل بود.

 

نقشه های زیادی داشت که بهشان فکر کند. کارهای زیادی داشت که تا شب مشغولش میکرد پس چرا روزش را به توهمات بگذراند؟ زندگی همانجا مقابل چشمانش بود. در کارش موفق بود .پس اندازی داشت.در بانک حساب باز کرده بود. برخلاف گذشته به لباس پوشیدنش اهمیت میداد به مراسم و مجالس میهمانی می رفت و البته توانسته بود از مصاحبت و انرژی زنانه نیز بهره فراوان گیرد. دختر پیرمرد ،صاحب مغازه ، به او دلبسته بود و او نیز دوستش داشت. دختری سالم ، پر انرژی و باسواد.

 

با ازدواج با او و توسعه کارش یک زندگی تایید شده در اجتماع پیدا میکرد. مثل خیلی از مردم عادی!

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 234106


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

 


  • معرفی

در ایران باستان هر روز ماه به نام فرشته‌ای‌ نام‌گذاری‌ شده و بیست و هشتمین روز هر ماه زامیاد یا زم نام دارد. نام فرشته‌‏ای در آیین زرتشتی، فرشته‌‏ی موکل بر خاک و زمین. در این روز به دنیا آمدم.

 

  • شعر

بهای هر لحظه وجد را

باید با رنج درون پرداخت

به نسبتی سخت و لرزآور

به میزان آن وجد

«امیلی دیکنسون»     


  • آخرین کتاب

کاندید- ولتر - نشر گوتنبرگ

 

cfa68c52e2e102b8de053bcf6a6fccda