X
تبلیغات
رایتل
قدم زدن روی آب
  
 هیچ چیز بی دلیل اتفاق نمی افتد.
 

کمیته مدافعان حقوق وبلاگ نویسان

فتوبلاگ زامیاد
زامیادی دیگر
ایمیل من

وبلاگ‌ها

منصفانه
جناب اولدفشن
خرس
میرزا پیکوفسکی
یک پنجره
زن روزهای ابری
یکی از اون بالا
نهایت
نان وشراب
سروش در لابیرنتش
عاقلانه
منیرو روانی‌پور
عصیان
پالپ فیکشن
قره قوروت
روزالده
رانیتیدین
مینیمال های رضاناظم
بازکن، منم
همانگونه که هست
نسیمک
دنیای متفاوت
گوسپندانه
کسوف
تصویر مخفی
سوشاد
ماوراء
نگاه یک برنامه نویس
دلتنگستان


وب‌سایت‌ها


بی بی سی فارسی
نشر الکترونیکی نوگام
پندار
ایران تئاتر
جن و پری
آسمان تاریک
خبرآنلاین
کتابلاگ
آسمان پارس

آرشیو
موضوع بندی
 
سه‌شنبه 18 مهر 1385
برای ناخدای جوان (۵)

نجار میشد یا آهنگر؟ نانوا یا ماهی فروش؟ باربر یا نگهبان؟ تمام این سالها جز مهار کشتی مهارتی نیاموخته بود.نمیدانست آیا کسی حاضر میشود به او کاری بدهد که اول مجبور باشد آنرا به وی بیاموزد؟

ناگهان احساس کرد قوایش تا حد زیادی تحلیل رفته است.بوی نان تازه به دماغش خورد و ضعف شدیدی جانش را فراگرفت.یادش آمد مدت زیادی است که آب و غذا نخورده است. در حالی که  با چشمانش در خیابان به دنبال نانهای داغ می گشت مرد تقریباْ مسنی را دید که مغازه اش را باز میکرد.بسته های جلوی مغازه را میشمرد ٬ارقامی را روی کاغذ مینوشت و به کندی آنها را جابه جا میکرد.

بی درنگ به یاد پدرش افتاد.حساب و کتاب را خوب از او یاد گرفته بود.یکباره چه دلتنگ شد. پدرش همیشه عقیده داشت که او تاجر خوبی از آب در میاید و چه نا اُمیدانه نگاهش میکرد وقتی او خانه را به عشق سفر ترک میگفت. گویی پسرش را برای همیشه از دست میداد!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 233743


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

 


  • معرفی

در ایران باستان هر روز ماه به نام فرشته‌ای‌ نام‌گذاری‌ شده و بیست و هشتمین روز هر ماه زامیاد یا زم نام دارد. نام فرشته‌‏ای در آیین زرتشتی، فرشته‌‏ی موکل بر خاک و زمین. در این روز به دنیا آمدم.

 

  • شعر

بهای هر لحظه وجد را

باید با رنج درون پرداخت

به نسبتی سخت و لرزآور

به میزان آن وجد

«امیلی دیکنسون»     


  • آخرین کتاب

کاندید- ولتر - نشر گوتنبرگ

 

cfa68c52e2e102b8de053bcf6a6fccda