X
تبلیغات
رایتل
قدم زدن روی آب
  
 هیچ چیز بی دلیل اتفاق نمی افتد.
 

کمیته مدافعان حقوق وبلاگ نویسان

فتوبلاگ زامیاد
زامیادی دیگر
ایمیل من

وبلاگ‌ها

منصفانه
جناب اولدفشن
خرس
میرزا پیکوفسکی
یک پنجره
زن روزهای ابری
یکی از اون بالا
نهایت
نان وشراب
سروش در لابیرنتش
عاقلانه
منیرو روانی‌پور
عصیان
پالپ فیکشن
قره قوروت
روزالده
رانیتیدین
مینیمال های رضاناظم
بازکن، منم
همانگونه که هست
نسیمک
دنیای متفاوت
گوسپندانه
کسوف
تصویر مخفی
سوشاد
ماوراء
نگاه یک برنامه نویس
دلتنگستان


وب‌سایت‌ها


بی بی سی فارسی
نشر الکترونیکی نوگام
پندار
ایران تئاتر
جن و پری
آسمان تاریک
خبرآنلاین
کتابلاگ
آسمان پارس

آرشیو
موضوع بندی
 
یکشنبه 2 مهر 1385
برای ناخدای جوان (۲)

ناخدای جوان چشمانش را باز کرد.آسمان شب ٬آرام و پر ستاره بالای سرش بود. برای چند لحظه گیج شد.نمیدانست کجاست.فکرکرد شاید مرده است.تکانی خورد و ماسه های خنک ساحل را زیر بدن سنگین اش احساس کرد. به خاطر آورد :« کشتی اش به گِل نشسته بود.»

سعی کرد بلند شود و بایستد اما پاهایش به شدت میلرزید.آرام روی تپه شنی نشست.در تاریکی میخواست جای کشتی اش را پیدا کند.نور ضعیفی را در غرب تشخیص داد.خودش بود.اما اثری از ملوانان ندید.دنیا در خواب فرو رفته بود.

فکر کرد به سراغشان برود.احتمالاْ از غیبت طولانی اش نگران شده بودند.میخواست بداند چقدر طول میکشد تا بتوانند کشتی را دوباره به سمت اقیانوس هدایت کنند.آیا باید در انتظار مد بمانند؟! در همین حس و حال یادش آمد که آنروز چقدر این زندگی به چشمش بی معنی آمده بود.

آیا این اتفاقها همه نشانه بودند؟ جرقه ای از ذهنش گذشت که تمام بدنش را منجمد کرد:

«اگر دیگر به آن کشتی بر نگردم چه!»

وحشت زده بود.ناخدای بدون کشتی دیگر کیست و در این دنیا چه کار میتواند بکند؟ چطور میتواند زندگی کند؟ او حتی با ساده ترین نوع زندگی در خشکی هم آشنایی نداشت. نمیتوانست درک کند که مردم عادی چطور سالها در خانه ای کوچک سرمی کنند٬هر روز مسیر ثابتی را تا محل کارشان طی می کنند ٬همان آدمهای روز قبل را ببینند٬همان حرفهای همیشگی را بزنند و زنده بمانند و طاقت بیاورند!!!

فکر کرد حالا و در این لحظه میتواند زندگیش را تغییر دهد و آدم دیگری بشود. هیچکس هم از تصمیم او اطلاعی ندارد پس او در میان آنها که مردم عادی می نامید ناپدید می شد.

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 233743


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

 


  • معرفی

در ایران باستان هر روز ماه به نام فرشته‌ای‌ نام‌گذاری‌ شده و بیست و هشتمین روز هر ماه زامیاد یا زم نام دارد. نام فرشته‌‏ای در آیین زرتشتی، فرشته‌‏ی موکل بر خاک و زمین. در این روز به دنیا آمدم.

 

  • شعر

بهای هر لحظه وجد را

باید با رنج درون پرداخت

به نسبتی سخت و لرزآور

به میزان آن وجد

«امیلی دیکنسون»     


  • آخرین کتاب

کاندید- ولتر - نشر گوتنبرگ

 

cfa68c52e2e102b8de053bcf6a6fccda